الشيخ عباس القمي
220
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
غيره كه به قدر قامت بود و بعضى جاها زيادتر و گل و باطلاق زياد مانع از رفتن به شط و آوردن آب شد ، پس اهل بلد سدى بستند ميان بساتين از بلد تا لب شطّ به مقدار آنكه يك نفر از آن بگذرد و باقى جاها به جهت آب و گل قابل عبور نبود . روزى قريب مغرب به جهت نداشتن آب و احتياج عيال ظرفى برداشتم و به كنار شط رفتم و وضو ساختم و ظرف را پر كردم چون خواستم برگردم به جهت ظلمت آن راه باريك گم شد ، از مراجعت مأيوس شدم چه به هركجا قدم مىگذاشتم فرومىرفت در گل كه محيط بود به اطراف شط ، به نحوى كه مستقر نمىشد تا مطمئن شده خود را به ساحل برسانم و به همين حال ماندم و ظلمت فرو گرفت و عازم شدم بر توقف در آن مكان با نهايت تشويش كه از جهت عيال داشتم پس به باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام استغاثه كردم و متوسل شدم . ناگاه مردى از ميان باغها پيدا شد و بر من سلام كرد . پس از او خجل شدم كه مرا به اين حال ديده كه در گل فروماندهام . از حالم پرسيد از براى او شرح كردم پس نزديك شد و دست مرا گرفت و ظرف آب را برداشت و هركجا قدم مىگذاشت من پاى خود را در جاى قدم او مىگذاشتم و با او سير مىكردم تا رسيدم به اول سدى كه از او مىگذشتند پس به او گفتم : خداوند تو را جزاى خير دهد ظرف را به من ده . گفت : تو نمىدانى چگونه او را بردارى و او در پيش و من در پشت سر او مىرفتم و در مقدارى از سير سؤال مىكردم كه ظرف را به من ده و برگرد و او قريب به همان مضمون به من جواب مىداد ، و من چنان غافل بودم كه ملتفت نشدم كه آب همه اطراف را گرفته و از براى احدى محلّى در اين بساتين نمانده و از اين جهت اصرار مىكردم كه به محل خود برگردد به خيال آنكه از سكنهء بساتين است تا آنكه نزديك شديم به اواخر سد ، پس ظرف را به من داد و دست مرا گرفت كه در آب نيفتم چون راه سد تنگ بود و مرا مقدم داشت چون در پشت سر من افتاد برگشتم به طرف او كه براى زحمتش چيزى به او دهم او را نيافتم . آن وقت ملتفت شدم و گفتم : سبحان الله ! من چگونه به اين شخص اصرار مىكردم كه برگرد